کلمه ی حکمت از کلمات آشنا در معارف اسلامی است و هم در قرآن و هم در بیانات پیشوایان دین به کار رفته است.همه می دانیم که یکی از نامهای خداوند «حکیم» است و «حکیم» همان کسی است که اهل حکمت است. خداوند در قرآن حکمت را «خیر کثیر» خوانده است(بقره،۲۶۹).معنای «خیر کثیر» را هنگامی می توان بهتر فهمید که آنرا با «متاع قلیل» - که وصف دنیاست- مقابل قرار دهیم. همه ی جهان به همراه تمام نعمت هایش متاع قلیل است و در برابر آن خداوند حکمت را به خیر کثیر ستوده است.این امر نشان می دهد که در نگاه خداوند،حکمت تا چه پایه بر دنیا برتری دارد.در واقع حکمت از متاع های دنیوی نیست،چرا که اگر متاع دنیوی بود مشمول آن وصف قلیل می شد. حال آنکه خداوند حکمت را به وصف کثیر موصوف کرده است. به درستی مشخص نیست از کدام زمان و به چه سبب در فرهنگ اسلامی فلسفه با حکمت مرادف نهاده شد. در فرهنگ اسلامی گاهی فیلسوفان را حکیم نیز گفته اند. به همین دلیل است که کسی همچون مولوی حکمت را بر دو گونه ی دنیایی و دینی می داند:
« حکمت دنیا فزاید ظنّ و شک حکمت دینی پَرَد فوق فلک » (مثنوی،دفتر دوم،بیت۳۲۰۳)
مولوی به طور کلی فلسفه را طرد و نفی میکند و هیچ حظّی از حُسن برای آن قائل نیست.اما در باب حکمت احتیاط می ورزد چرا که این واژه یک واژه ی دینی است و در قرآن نیز ستوده شده است. لذا آنرا بر دو بخش می کند: یک بخش آن حکمت دنیایی است که همان فلسفه و کلام است و بخش دیگر حکمت دینی است که آدمی را پرواز می دهد و فوق فلک می برد.
به درستی معلوم نیست که چرا فیلسوفان و متفکران ما «فلسفه» را با «حکمت» برابر نهاده اند.این مساوی نهادن موجب مغالطات و سوء فهم های بسیاری شده است.مسلّماً مقصود پیشوایان دین و نیز قرآن از حکمت آن چیز هایی نیست که فیلسوفان در کتابهای فلسفه آورده اند. خداوند حکیم نامیده می شود بدان معنا نیست که فیلسوف و فلسفه دان است.
سخن این نیست که فلسفه، نامقبول یا خلاف شرع است. پرسش این است که توصیه و ترغیب قرآن و پیشوایان دین متوجه کدام نوع از حکمت است که ان شاالله در نوبت بعد آن را پی میگیریم.
