ایده آلیسم ، آرامان گرایی یا تصور گرایی(idealism)
ایده الیسم برای اولین بار توسط افلاطون به این شیوه عنوان شده که:
برای هر نوع از موجودات جهان یک موجود مجرد عقلانی قایل بود که همه ی موجوداتی که در جهان می بینیم سایه یا نمونه ای از آن موجود کامل است و حقیقت هر نوع را باید در آن موجود پیدا کرد.طبق نظر افلاطون ما نمی توانیم به آن موجودات معرفت پیدا کنیم،بلکه فقط می توانیم با حواس خود آن را درک کنیم.افلاطون این موجودات را ایده خواند.(البته نظریه ی افلاطون بسیار مفصل تر و عمیق تر از چیزی که من عنوان کرده ام است،که تو ضیح بیشتر آن در این بحث نمی گنجد.)
به همین دلیل افلاطون اولین ایده آلیست نامیده شد،یعنی کسی که اصالت حقیقی محسوسات و جهانی که توسط حس درک شده را رد می کند و حقیقت اصلی را در جای دیگر می جوید.
ایده آلیسم به تدریج معانی مختلفی گرفت و هرمکتب فلسفی ای آن را به معنای خاصی تعریف و استفاده کرد.
در حال حاضر ایده آلیسم به این معنی استفاده می شود که:
هر آنچه که وجود دارد وابسته به ذهن است پس ذهن اساسی تر از ماده است یا در واقع به فردی ایده آلیست می گویند که تصورات ذهنی را حقیقی می داند و به وجود جهانی خارج از حس و ادراک اعتقاد ندارند.
از ایده آلیست های بزرگ می توان به جرج برکلی فیلسوف بزرگ قرن هفده و هجده اشاره کرد که جمله ی معروف او یعنی :هستی ادراک است یا هر آنچه که توسط حس درک شود وجود دارد. تا مدتها توسط فیلسوفها و نقد بررسی می شد.
ایده آلیست ها همه موجودات و هر چیزی که در این جهان درک می کنیم تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من(شخص،انسان) نباشم که همه چیز را درک یا حس می کنم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست.
ولی عقیده رئالیستی که مقابل ایده آلیسم قرار دارد می گوید: اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت.
رئالیسم،واقع گرایی(realism)
رئالیست ها بر خلاف ایده آلیست ها به جهان مستقل و خارج از حس و ادراک انسان اعتقاد دارند. رئالیسم، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.
چند وقت بود می خواستم یه نویسنده ی جدید به وبلاگ دعوت کنم که هم با تجربه تر و بار علمی بیشتری از من داشته باشه که بلاخره موفق شدم
از دوست عزیزم هادی صفایی خواهش کردم که به جمع ما بپیونده که خوشبختانه در خواستم رو قبول کردند و از این به بعد از نوشته هاش استفاده می کنم.
خوش آمد می گم
راستش می خواستم در مورد مدرنیسم و پست مدرنیسم و تضادهاش با سنت بحثی رو شروع کنم،ولی دیدم هم خودم نیاز یه یکم تحقیق دقیق تر دارم که بتونم بحثو کامل باز کنم،هم هنوز نتونستیم وبلاگ رو یه حالت قبلیش بر گردونیم،پس گذاشتم برای آینده ای نزدیک!
خب همونطور که گفتم قصد دارم یکم از واژگان بنویسم،یعنی فعلا از توضیح بگذرم تا فقط یه تعریف چند جمله ای از واژه ها یا مکتب ها داشته باشیم
چون به تضاد ها علاقه دارم،بحث اول را با ماتریالیسم و ایده الیسم شروع می کنم
ماده گرایی،ماتریالیسم(materialism)
بنیاد ماتریالیسم بر این بر این اعتقاد است که همه چیز از ماده ساخته شده. کلا هم ((ماده)) هم(( ساخته شده است ))واژه هایی نسیتا گنگند،ولی در فیزیک جدید اشاره شده است جای ماده می توانیم بگوییم ((ماده/انرژی)).پس توضیح واضح تر و دقیق تر ماتریالیسم میشه:
مجموعه ی واحدی از قوانین طبیعت وجود دارند که بر کنش ها و رفتار های همه ی چیزهایی که معمولا ماده نام دارند(کوه ها-اقیانوسها- الکترون ها)حاکمند،پس همین مجموعه قوانین بر همه چیز حاکمند! اگر ماتریالیسم درست باشد دلیلی برای اعتقاد به مسائل ما بعد الطبیعه( مثل روح) وجود ندارد.برای اینکه مثلا روح از گوشت و خون یا هر نوع ماده ی دیگری ساخته نشده.اگر ماتریالیسم درست باشد اخلاق تصوری بیش نیست،برخی تلاش کردند که نشان دهند اگر همه چیز مادی یا فیزیکی باشد اصول اخلاقی تا چه حد ممکن است صحت داشته باشد.از شاخه های ماتریالیسم می توان به ماتریالیسم مکانیکی و ماتریالیسم دیالکتیک اشاره کرد
نظریه ی ملایم تری از ماتریالیسم وجود دارد به نام طیبعت گرایی،ناتورالیسم(naturalism).ناتورالیست ها اعتقاد دارند همه چیز جزیی از طبیعت است،یعنی هر آنچه وجود دارد کل وحدت یافته ای را تشکیل میدهد و قوانین یکسانی بر همه چیز حاکم است.برای همین ناتورالیست ها اعتقاد دارند رفتار موجودات زنده باید با همان اصولی تفسیر شود که رفتار موجودات غیر زنده تبیین می شود.ناتورالیست ها به زیست گرایی،ویتالیسم(vitalism) بی اعتقادند(نظریه ای که می گوید چون موجودات زنده با موجودات غیر زنده از بنیاد متفاوتند نمی توان با فیزیک و شیمی زندگی را تبیین کرد)
و نکته ی آخر اینکه می توان یک ناتورالیست بود بدون اینکه ماتریالیسم رو بپذیرفت.
پس تا الان ما سه تعریف داشتیم:
ماتریالیسم: این اعتقاد است که همه چیز از ماده ساخته شده.
ناتورالیسم: اعتقاد به اینکه همه چیز جزیی از طبیعت است،یعنی هر آنچه وجود دارد کل وحدت یافته ای را تشکیل میدهد و قوانین یکسانی بر همه چیز حاکم است
ویتالیسم: اعتقاد به اینکه چون موجودات زنده با موجودات غیر زنده از بنیاد متفاوتند نمی توان با فیزیک و شیمی زندگی را تبیین کرد
ادامه دارد...
--------------
دوستان عزیز:
تمام مطالب فلسفی ای که در وبلاگ می نویسم از مرجع های مختلف جمع آوری می شود که گاها برداشت های خودم را بهش اضافه می کنم،پس طبعا نه من فیلسوفم که دید نقدی و تحلیلی به مطالب داشته باشم و نه مطالب فلسفی ای می نویسم که از ذهن خودم خلق شده باشه
هدف من از گذاشتن مطالب آشنایی و اطلاع رسانی و ترویج دیدگاه فلسفیست...این مطلب را در زیر تمامی پست ها می ذارم تا احیانا سو تفاهمی به وجود نیاد
امید وارم دیگه میل یا پیامی مبنی بر اینکه مشابه مطالب پست های فلسفی رو در فلان مرجع یا کتاب مشاهده کرده اند را دریافت نکنم...
خب بلاخر توقف ما هم تموم شد!
اصلا قصد نداشتیم اینقدر بین متنها فاصله ایجاد بشه ولی مشکلات اجازه ندادند...
امیدوارم بتونیم مثل سابق دوباره این وبلاگ را فعال کنیم.
فقط چند نکته:
۱-توی این چند مدت تمایلم از فلسفی نوشتن به متنهای شاید بشه گفت ادبی کشیدشده شاید هر از گاهی ازشون استفادی کنم و گاها مطالبی از مطالبی مثل روزانه و متفرقه استفاده می کنم
۲-می خوام سعی کنم کمی به معنی واژه ها و کلمات فلسفی و ادبی البته به صورت خیلی عمومی و سطحی بپردازم که البته نیاز به یاری دوستان دارم
۳- اگه دوستان کمک کنند قصد دارم از همین طریق یک دایرة المعارف کوچک و عمومی از واژه های ادبی و فلسفی درست کنم که بعدا بیشتر در موردش توضیح می دم
محمد جان هم حتما برای شروع توضیحی مختصر میده
تا روز یک شنبه اولین پست رو من یا محمد جان می ذاریم
به امید دیدار
سلام به همه ی دوستان عزیز...
بلاخره سالروز بارهستی رسید...وما متاسفانه مجبوریم برای مدت کمی توقف کنیم ولی به زودی دوباره شروع می کنیم و البته سعی می کنیم کمی کامل تر و عمیق تر مباحث رو پیگیری کنیم...
محمد جان شدید درگیر مشکلات ازدواجشون هستند و فرصتی برای دنیای مجازی ندارند،جا داره همیجا پیشاپیش بهش تبریک بگم،امیدوارم خوشبخت بشی.
و خودم هم چند وقته در گیره مشکلات زندگیم هستم و به هیچ وجه آمادگی ذهنی برای نوشتن مطلب ندارم.
امید وارم تونسته باشیم مطالبی مفید برای شما دوستان عزیز ارایه بدیم که تمام سعی ما بر همین بود.
و در آخر جا داره از استاد و دوست عزیزم(نقطه صفر)که ما رو به ادامه ی راه تشویق کردن و همیشه مارو با نظراتشون کمک می کنند تشکر کنم.
همیشه شاد و موفق باشید
اخلاق کانتی یکی از پیچیده ترین و سخت ترین مباحث فلسفه اخلاق است(البته از دیدگاه من)،پس فقط اشاره ای خیلی جزیی و گذرا به آن می کنم.
اعتقادات اخلاقی ای که به اخلاق سنتی نزدیک ترند تقریبا می توان حاصل اخلاق کانتی دانست،اخلاق کانتی،شیوه ی پیدا کردن قواعد اخلاقی ای را به ما می دهد که می توانیم از آن پیروی کنیم،صرف نظر از پیامد های آن.
اخلاق کانتی بر انگیزه ای که در پس هر عمل نهفته است تاکید می کند،انگیزه ای که در آیین سودخواهی به آن توجهی نمی شود،کلا در اخلاق کانتی بر انگیزه ها، قواعد کلی و نحوه ی رفتار با مردم تاکید می شود و مردم به عنوان وسیله در نظر گرفته نمی شود.
کانت از ابتدا بر اعتقاد پا فشاری می کرد که ما باید به انگیزه ها توجه و دقت کنیم،نه پیامدها،یا به گفته ی خودش،اراده است که نیک یا بد است،و اگر اراده ی نیک وجود نداشته باشد نمی توان چیزی را دارای ارزش اخلاقی دانست.نیت های خیر برای عمل درست لازمند و بنیادی ترین نیت خیر همانا انجام دادن کارهای درست است.
اما میل به نیکی کردن،فقط میل به درستکار بودن یا تایید شدن از جانب دیگران نیست،در نظر کانت میل به نیکی همانا میل به اخلاقی بودن است و عمل درست عملی است که با اندیشه ی اخلاقی بودن شکل بگیرد.وی این فرض را مسلم می انگارد که تمایل به اخلاقی بودن آن است که بخواهید اعمالتان با قواعد کلی اخلاق سازگار باشد.
دوستان عزیز:
سعی من بر این است اشاره ای مختصر به مباحث مختلف فلسفه داشته باشم،در حد آشنایی و بیان کلیت هر بحث و البته در حد توان و اطلاعاتم.اگر دوستان به پی گیری مبحثی علاقه مند هستند یا شدند در صورت در خواست حتما کتابی برای آشنایی بیشتر به آن مبحث معرفی خواهم کرد.
همیشه موفق و سلامت باشید
محمد حسین خانی،دانیال حاجی بابا:
جا داره از دوست عزیزمون شبنم نویسنده وبلاگ به امید بودن که قصد دارن ما رو ترک کنن تشکر کنیم، به خاطر کمک هایی که به ما کردن و ما را با نوشته ها و نظراتشون یاری دادن. امید واریم هر جا هستند شاد و موفق باشند.
با تشکر
سود خواهی ساده اندیشانه:عمل درست عملی است که بیشترین مقدار خوشی یا کمترین مقدار رنج را به بار آورد.
آییین سود خواهی می تواند از مردم بخواهد که خوشی خود را فدای خوشی بزرگتر دیگران کنند،زیرا سود خواهی پایه عمل را خوشی و رنج قرار می دهد و از آنجا که ایجاد بیشترین خوشی و کمترین رنج را توصیه می کند،معلوم است خوشی را امری مطلوب می داند.پس نمیگوید تو باید خوشی خودت را پسندیده تر از خوشی دیگران در نظر بگیری.
نگرش دیگری در مورد خوشی و رنج وجود دارد،به نام لذت جویی(هدونیسم)،که خوشی را پسندیده و مطلوب می انگارد.اما لذت جویی می گوید مهمترین چیز برای شما خوشی خود شما است،سودخواهی را می توان فلسفه ای دانست که از خود گذشتگی را به ما توصیه می کند،ولی لذت جویی فلسفه ای است که توجهش را به انتخاب هایی معطوف می سازد که تضمین کننده ی بیشترین خوشی برای خودتان است.
لذت جویی به دو صورت ظاهر می شود:
- لذت جویی روانی:مردم همواره چنان عمل می کنند که به خوشی دست یابند و از رنج بکاهند.
-لذت جویی اخلاقی:مردم باید چنان عمل کنند که به خوشی برسند و از رنج بکاهند
سلام به همه ی دوستان
همانطور که قبلا گفتم،هر ماه یک نویسنده ی مهمان خواهیم داشت.مهمان این ماه ما،دوست خوب و شاعرم حامد خداوردیان هستند.که نویسنده وبلاگ خاطرت کاغذی هستند.
فقط یک نکته،دوستانی که به صورت مهمان مطلب می نویسند،مثل خود ما آماده ی خواندن نظرات و انتقادات هستند و در حد توان پاسخ گو خواهند بود.
با تشکر فراوان
قاصدک...
قاصدک هم قصه ی عشق شما را تا شنید
عاشقت شد،پشت بر من کرد،از دستم پرید
من که توصیفی فقط از رویتان را گفته ام
گرگ شد با این که حتی قرص ماهت را ندید
دوست دشمن شد اصولا اتفاقی خاص نیست
باز هم دستت نقاب روی خنجر را کشید
گام هایت می نوازد گوش تنگ کوچه را
کاش می شد از خیابان انعکاسش را خرید
برگ های عمر من می ریزد و پائیز نیست
دوست دارد فرش سبزی پیش پایت می کشید
برگ های عمر من می ریزد و پائیز نیست
کاش می شد زردی این برگ ها را سبز دید
برگ های عمر من می ریزد و پائیز نیست
کاش گوشَت خش خش این برگ ها را می شنید
آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده
******************************
وسعت تنهائیم از انزوا بیرون زده
مثل سرخک زخم ها از هر کجا بیرون زده
رک نگفتم آنچه می خواهم ولی ناخواسته
اسمتان از این سکوت نارسا بیرون زده
من خودم دیدم که دزدیدید دنیای مرا
آسمان از گوشه ی پلک شما بیرون زده
من برای پر زدن سعی خودم را کرده ام
بال هایم از میان میله ها بیرون زده
"دوستت دارم" نیامد بر لبم اما ببین
انعکاسش از نگاه بی صدا بیرون زده
▐
آبی ِ چشمانتان دنبال شاهین و عقاب
بوف کورم از خرابه ها چرا بیرون زده؟
حامد خداوردیان
www.nightpoems.blogfa.com
نسبی گرای یعنی ((انسان معیار همه چیزها است)) و هر چیزی که شما به آن معتقدید برای شما درست است.
تقریبا می توان گفت نسبی گرایی اخلاقی دشمن خردگرایی اخلاقی است.به طور کلی خردگرایی اخلاقی بر این اندیشه است که ما با استنتاج و استدلال می توانیم اعتقادهای درست اخلاقی و سیاسی را پیدا کنیم،اما نسبی گرایی اخلاقی اصولا وجود هر گونه اعتقاد اخلاقی و سیاسی درست را انکار می کند.
بنا بر نسبی گرایی اخلاقی،اینگونه نیست که چیزی صرفا درست یا نا درست باشد،بلکه مطابق با جامعه ای درست است و مطابق با جامعه ای دیگر نا درست.و عقاید هیچ جامعه ای درباره درست و نا درست حقیقی تر از عقاید جامعه ای دیگر نیست.بر طبق نسبی گرایی اخلاقی،هیچ حقیقت اخلاقه ای وجود ندارد. هیچ حقیقتی درباره آنچه درست و نا درست است وجود ندارد.فقط درباره آنچه مردم گمان می کنند درست و نا درست است حقایقی وجود دارند.فرق بسیاری میان حقایقی درباره ی آنچه مردم می اندیشند و حقایقی درباره ی آنچه درست است وجود دارد.پی بردن به این که چگونه ممکن است حقایقی درباره ی آنچه براستی درست و نا درست است دشوار نیست.
نسبی گرایی اخلاقی از جهاتی عقیده ای بی درد سر است و شناخت اخلاقی را آسان می کند،یا دست کم به آسانی می توانید آنچه را مردم درست یا نا درست می انگارند بشناسید.شناخت آنچه واقعا درست و نا درست است نا ممکن است زیرا چنین چیزی وجود ندارد،شما صرفا با اطلاع یافتن از اعتقادات و معیار هایی که در جامعه رایجند می توانید بدانید که چه چیزی بر طبق جامعه درست محسوب می شود.
و در آخر دو نکته:
یک،نسبی گرایی اخلاقی تحمل عقاید اخلاقی مختلف جوامع دیگر را آسان می سازد.
دو،اگر نسبی گرایی اخلاقی درست باشد،ما می توانیم نوعی شناخت اخلاقی داشته باشیم
سلام به همه ی دوستان
ما تصمیم گرفتیم برای ایجاد کمی تغییر و تنوع در مطالب وبلاگ، هر چند وقت یک بار یک نویسنده ی مهمان داشته باشیم.یعنی از دوستان وبلاگی یا غیره دعوت می کنیم به عنوان نویسنده ی مهمان مطلبی برای ما بنویسند.اولین نویسنده، دوست خوبم شبنم هستند که نویسنده ی وبلاگ به امید بودن هستند.
تغییر
اگه تصمیم بگیری کوه رو جابجا کنی اول باید خاکها و سنگهای کوچک رو جابجا کنی.
اگه تصمیم بگیری تحصیلات عالیه داشته باشی باید از کلاس اول شروع کنی
اگه بخوای خونه بسازی باید هزاران آجر رو روی هم بذاری
و اگر بخواهی تغییر کنی!
باید تغییرات کوچک رو در زندگیت اعمال کنی.
اما چرا از تغییرات در زندگی میترسیم؟
اصولا انسانها از چیزی میترسند که درباره اش آگاهی کافی نداشته باشن.
مثلا از روح یا جن میترسن چون نمیدونن عکس العمل اونها چیه.
اما گاهی لازمه بر ترسهامون غلبه کنیم و دنیای ناشناخته رو بیشتر بشناسیم .
اونوقته که میتونیم تغییرات کوچکی در زندگیمون بدیم .
زندگی کردن یه هنره و هرکس این هنر رو نداشته باشه فقط زنده است!
شبنم www.shabnam1980.blogfa.com/
خرد گرایی هم در علم و هم در اخلاق امکان پذیر است.در حوزه ی اخلاق، مانند علم، صورت های قوی تر و ضعیف تری از خرد گرایی وجود دارد.یک نوع بسیار قوی خرد گرایی اخلاقی مدعی است که ما می توانیم عقاید اخلاقی و سیاسی درست را از طریق استنتاج کشف کنیم،و مانند قضیه های موجود در ریاضی به اثبات برسانیم.خردگرایی اخلاقی نوع ضعیف تر،بر نیروی استدلال عقلی تاکید می کند تا کمک مان کند که عقاید اخلاقی بی فایده را رد کنیم و را پی بردن به عقاید را بفهمیم.
خرد گرایی اخلاقی هنگامی فوق العاده موجه و پذیرفتنی است که بر موضوع های مربوط به دادگری وبرابری به کار برده شود. رفتار نا برابر نا منصفانه است،مگر آنکه توجیه خوب و مناسبی برای آن وجود داشته باشد.این اصل به یک حقیقت اخلاقی بنیادین شباهت دارد،در واقع به ((7=2+5)) شباهت دارد.
((آنچه برای یک شخص درست است،برای همه اشخاصی که در همان موقعیت قرار دارند نیز درست است)) این را اصل بی طرفی می گویند(این اصل یکی از ویژگی های اخلاق کانتی است).نا منصفانه بودن نا برابری را به عنوان مورد خاصی از این اصل می توان انگاشت.اکثر نظام های اخلاقی ای امر را به رسمیت می شناسند،زیرا این نظام ها اصولی دارند شبیه به((قاعده طلایی)) مانند(( با دیگران چنان رفتار کن که میخواهی با تو آن گونه رفتار شود)).پس آدمی ممکن است در ساختن و پرداختن نظریه ای اخلاقی بکوشد که با چنین اصول واضحی آغاز می شود.
قیاس های صوری ((بار بارا)) و ((قیاس استثنایی)) جزو استدلال های قیاسا معتبرند.استدلال قیاسا معتبر استدلالی است که اگر مقدمه(و صورت) صادق باشد نتیجه همیشه صادق است.
هنگامی که مقدمه های استدلال قیاسا معتبر صادق باشد،نتیجه صادق است.اما هنگامی که مقدمه ها کاذب باشد،ممکن است نتیجه کاذب یا صادق باشد .
مثال:
1)همه ی موش ها گربه اند.
همه ی گربه ها سگ اند.
پس همه ی موش ها سگ اند.
2)همه ی موش ها گربه اند.
همه ی گربه ها می خوابند.
پس همه ی موش ها می خوابند.
در مثال شماره (2) با اینکه مقدمه کاذب است ولی نتیجه صادق است.
استنتاج قیاسی معتبر،یعنی استنتاج از طریق استدلال های قیاسا معتبر و همیشه نتیجه هایی به بار خواهد اورد که یقینی بودنشان به اندازه ی یقینی بودن مقدمه ها است.اما استنتاج استقرایی این خاصیت بر عکس است و این خاصیت را ندارد،یعنی همواره ممکن است معلوم شود که نتیجه کاذب است.
در آخر بیان دو نکته می تواند مفید باشد:
اول،استقرا قیاس نیست.در استنتاج استقرایی نتیجه هایی که به دست می آید که یقینی بودنشان کمتر ار مقدمه ها است.ممکن درجه ی کمتر یقینی بودن شان کم باشد،اما در هر حال کمتر یقینی اند.در استنتاج قیاسی نتیجه هایی به دست می آید که یقینی بودنشان به اندازه ی یقینی بودن مقدمه هایی است که نتایج بر آن ها استوار است.
دوم،نتیجه ی استنتاج استقرایی ممکن است همیشه کاذب باشد.حتی اگر نتیجه هایی که استنتاج اسقرایی بر آنها استوار است صادق باشد نتیجه ممکن است کاذب باشد،کا ذب بودنشان ممکن است هرگز کشف نشود،اما در هر حال ممکن است کاذب باشد.استقرا خطا پذیر است.
پایان
قیاس صوری: استدلالی است که از دو مقدمه و یک نتیجه تشکیل می شود.در این قیاس هم در مقدمه و هم در نتیجه از مفهوم ((همه)) و ((بعضی)) استفاده می شود.
مشهور ترین نوع قیاس صوری به این شکل است:
اند.B ها Aهمه ی
اند. C ها Bهمه ی
اند. C ها Aپس همه ی
مثال:
همه ی سگ ها از پستان دارانند.
همه ی پستانداران جانورند.
پس همه ی سگ ها جانورند.
)Barbaraقیاس صوری ((بار بارا)) (
در این قیاس در صورتی مجبور نیستیم از کلمه های ((همه)) و ((هستند)) (اند) استفاده کنیم که کلمه های دیگری که دارای همان معنی هستند استفاده کنیم.
هر آدمی که در شهر است وبا دارد.
همه ی آدم هایی که وبا دارند می خندند .
پس هر آدمی که در شهر است می خندد.
نوع دیگر از قیاس های معروف به ای صورت است:
q پس pاگر
pلیکن
qپس
این نوع قیاس به (قیاس استثنایی )معروف است، مثال آن به این صورت است:
اگر امروز سه شنبه باشد،من باید دانشگاه باشم.
امروز سه شنبه است.
پس من باید دانشگاه باشم.
استدلال استقرایی الگوی تفکری است که فیلسوفان به آن پی برده اند و ظاهرا ریشه ی بسیاری از اعتقادات ما درباره ی جهان از این الگوی فکری بر می آید.غالبا اعتقاداتی که به این شیوه به دست می آید می توان اطمینان زیادی کرد.
استقرای ساده:هرگاه اطلاعات شما دارای این مشخصه باشد که یک مجموعه از اشیا(یا موضوع)ی معین دارای ویژگی و خاصیت معینی است،و شما ندانید اشیا ی آن نوع دارای آن خاصیت است، نتیجه می گیرید که همه ی اشیا ی آن نوع دارای آن خا صیت هستند.
برای روشن تر شدن مطلب مثالی می زنم:
شما از طریق تجربه های خودتان و با استفاده از کتابهای تاریخی و آنچه به شما گفته است،متوجه شده اید هیچ انسانی بیشتر از 150سال عمر نمی کند.الگوی فکری ظاهرا اینگونه می شود:اشخاص متولد می شوند،سال هایی زندگی می کنند و سپس می میرند. پس نتیجه می گیرید که هیچ انسانی عمر جاودان ندارد.
برای متقاعد کردن کسی به چیزی که به آن اعتقاد دارید راه های زیادی وجود دارد،یکی از این راه ها استدلال است.معنیش این است که برای طرفتان دلایلی بیاورید و به او چیزهایی بگویید که وی در اعتقادات شما شریک شود،چیزهایی که برای متقاعد کردنش به او می گویید((استدلال))نام دارد.استدلال با پیش فرض هایی آغاز می شود که امیدوارید او آن ها را بپذیرد،این پیش فرض ها تا آنجا ادامه می یابد که به نتیجه ای برسد،نتیجه ای که او را وادار به قبول کردنش می کنید.پس طرح بنیادی هر استدلالی پیدا کردن پیش فرض هایی است که شخص دیگر آن ها را قبول کند.
این کار در صورتی نتیجه بخش نخواهد بود که شما در بسیاری از چیزها اختلاف نظر داشته باشید و نتوانید برای شان پیش فرض هایی که هر دو طرف در آن ها هم عقیده باشند پیدا کنید و نیز در صورتی که شخص دیگر نحوه ی نتیجه گیری شما را نپذیرد.
بنابراین هر استدلال موثری نیازمند وجود زمینه ی مشترکی است میان شخصی که استدلال می کند و شخصی که قرار است اعتقاداتش از طریق این استدلال تغییر کند.
چند نکته
سلام به همه ی دوستان عزیز
در مطلب سر چشمه یقین اشاره ی خیلی جزیی به سنت گرایی شد که نظرات گوناگونی از دوستان دریافت کردم.هدفم از اشاره به سنت گرایی نه مخالفت با آن بوده و نه موافقت،بلکه فقط بیان و اشاره ای به آن، به عنوان یک مرجع بوده.البته خودم واقعا جزو مخالفان سنت گرایی و جزم گرایی هستم.....
و دیگر اینکه من در مطالبم دیدگاه دینی و مذهبی ندارم،بلکه فقط سعی می کنم مبحث هایی را که اشاره ی خیلی جزیی به فلسفه دارد را در حد توان و فهم عنوان کنم.
با سپاس فراوان از دوستانی که با راهنمایی و نظرها یشان من را کمک می کنند.
موفق باشید
دانیال حاجی بابا
خرد توانایی اندیشیدن است.انسان آنقدر قدرت اندیشیدن دارد که بتواند بسیاری از مسایل علمی را حل کند،به جوامع خود سر و سامان دهد و می تواند برهان های ریاضی و نظریه های علمی را بفهمد.قوی ترین نوع دلیل برای یک اعتقاد برهان است،برهان دلیل یا علتی است که درست بودن چیزی را نشان می دهد،برهان ها نوع خاصی از استدلال هستند.
فلسفه کارش را با تصویر نسبتا ساده و خامی از انسان شروع کرد،چنان که گویی انسان فقط یک نوع قدرت اندیشیدن دارد که ممکن است با مرجع ها(سنت،....)سازگار یا مخالف باشد.فلسفه بتدریج از ساده اندیشی در آمد و انواع گوناگون خرد را از متمایز ساخت.
((خردگرایی)) ایمان زیاد به قدرت عقل است و عقل را منشا اصلی اکثر اعتقادات یقینی می داند و در هر موضوع بر این عقیده است که عقل می تواند ما را به حقیقت درباره آن موضوع هدایت کند.خرد گرایی از نوع شدید آن بر این نظر است که عقل به تنهایی می تواند از اسرار حقیقت پرده بردارد.
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من-باری-همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد.
جستن
یافتن
و آن گاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن-
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده نباشم.
شاملو
شک فلسفی راهی است برای پی بردن اینکه کدام اعتقادات یقینی نیستند.استدلال های منطقی راهی است برای عبور از یک اعتقاد و رسیدن به اعتقادی تقریبا یقینی.
دو گونه از سر چشمه های شناخت،عقل و مر جیعت است،ما از مرجیعت هنگامی استفاده می کنیم که به اعتقاداتی متوسل می شویم که گمان می بریم به آنها اعتقاد داریم.از عقل هنگامی بهره می گیریم که به توانایی های خودمان در زمینه ی تفکر و استدلال اعتماد داشته باشیم.مر جیعت و عقل غا لبا رقیبان یکدیگر بوده اند،مخصوصا هنگامی که((مرجیعت)) به ایمان مذهبی و ((عقل)) به علم و فلسفه تعبیر شود.
برخی از فلسفه ها پایگاهی عظیم به مر جیعت می بخشند.این ها معمولا صورت هایی از سنت گرایی هستند.سنت گرایی یعنی پذیرفتن معتقداتی که مردم در جامعه به آنها باور دارند. سنت گرایی،مرجیعت قابل اعتمادی بین مردم به وجود می آورد که می توانند اختلافات خود را با رجوع به مر جعیت حل کنند.لازم به ذکر است که شک گرایی تخریب کننده ی سنت گرایی است.
در آثار دکارت،شک از لحاظ شدت و ضعف درجات مختلفی دارد.وی در یکی از رساله های معروف خود(تاملات)حتی وجود جهان خارجی را زیر سوال می برد.
(فکر می کنم پس هستم) جمله ی معروف وی که در همین رساله بیان کرد،که کمتر جنبه هستی شناختی دارد،بلکه بیشتر در جهت جست و جوی یک ضابطه دقیق برای رسیدن به یقین است.
با این حال گویی ارتباط درونی مطالب یکسان است و ذهن باید مسیر واحدی را طی نماید تا از ((شک می کنم)) به ((فکر می کنم)) و به ((هستم)) و به ((خداوند هست)) و همچنین به((خداوند ضامن شناسایی روشمند من است))برسد.
در رساله ی معروف دیگر دکارت(گفتار) شک بیشتر جنبه ی علمی دارد، موارد مشکوک را به نحوی گزینش و انتخاب می کند.
شک اگر هدفمند باشد،باعث رسیدن به اعتقادی کامل و محکم می شود.
اگر بتوانید به یقین این نکته را که چیزی حقیقت دارد را نشان بدهید،آن گاه می توانید بر سخن هر کسی که بر آن تردید می کند خط ابطال بکشید.این تردید کنندگان شک آورند و صفتشان شک آوری(شک گرایی)است.
یکی از شیوه های مناسب برا ی فهمیدن این نکته که چه مقدار توهم و خطا در اعتقادتان وجود دارد،این نکته است که تا چه حد می توانید از عهده ابطال سخن تر دیدکنندگان برآیید.
در فلسفه بر چیزهایی شک می شود که هیچ شخص واقعی در آنها تردید روا نمی دارد.مثلا آیا اشخاص دیگر واقعا اندیشه و احساساتی شبیه من دارند.
اعتقادات مربوط به درست یا نا درست از جمله اعتقاداتی هستند که می توان در آنها شک کرد،مخصوصا در زمینه اعتقادات اخلاقی که می توانیم جزم اندیش یا شکاک باشیم.جزم اندیشی عقیده ای است مبنی بر اینکه برخی از اعتقادات را می توان مسلم انگاشت و نباید در آنها شک کرد.
به نظر می رسد که برخی از قواعد اخلاقی قرار دادهایی دلبخواهند،اما اعمالی وجود دارد که نمی توان نا درست بودنشان را عمیقا احساس کرد.
تن در معاشرتم نیست.. و ... به طرز فاحشه ای عارفم
خواننده ی اندامم به نمی دانم...کجا قرار بگیرم بگذارم..وقتی که در مناظره آنانم
وندام مستاصلم که روانند...و پراکنده ی آنانم...وقتی که نیستم جایی ... ندارم
آرام کجا بگیرم
رسوای راز ندارم..دستم به جایی و پایم...کجا کسی بدهد دل به من
به پرت و پلایم...کجا بگذارم قرار بگیرم که بیایم و باشم..جمع /نرود
علیرضا آدینه
زیبایی شناسی از دیدگاه کانت بر یک مساله استوار است،که وی ان را به شیوه های مختلف بیان کرده است.
به نظر می رسد حکم زیبا شناختی با خود در تعا رض است،یعنی نمی تواند در ان واحد هم زیبا شناسانه(یک تجربه ی ذهنی)باشد و هم یک حکم که مدعی تصدیق کلی است،و چنین به نظر می رسد که همه موجودات معقول،صرفا به خاطر معقولیتشان، می توانند چنین احکامی صادر کنند،از طرفی موجودات معقول مقابل یک شی به بهجت(لذت) می رسند،این بهجت بدون واسطه بدست می آید،یعنی نه از مفهوم سازی آن شی مورد نظر بدست می آید و نه از تحقیق در علت،غایت و اجزای آن شی.
از طرفی دیگر،آنان احساس خود را در قالب حکمی بیان می کنند که گویی(زیبایی کیفتی است که متعلق به شی )است.وقتی من شی ای را زیبا توصیف می کنم سخن در مورد آن شی است،نه در مورد خودم و اگر کسی با نظر من مخالفت ورزد می کوشم تا دلایلی برای نظر خود بیان کنم.من احساس خود را اصلاح نمی کنم،بلکه با اشاره به ویژگیهای شی مورد نظر سعی می کنم بهجت خود را موجه سازم.
کانت
این فرمان خدا نیست که ما را به رعایت اخلاق ملزم می سازد؛بلکه اخلاق است که به امکان یک (( اراده قدسی)) دلالت می کند.
همه کتابهای مقدس و مذاهبی که با عقل در تعارض اند می باید به نحو رمزی و مجازی تفسیر شوند،تا بیانگر بینشهای اخلاقی ای شوند که در بیان مذهبی جان می گیرند،نه انکه اعتبار منطقی به دست آورند.
گاهی اوقات هنگامی که هماهنگی میان قوای خود و طبیعت را احساس می کنیم،تحت تاثیر هدفداری و قابل فهم بودن هر آن چیزی که ما را احاطه کرده قرار میگیریم.این احساس زیبایی است.در دیگر اوقات ،ما که از عظمت عالم مبهوت شده ایم از تلاش برای فهم و کنترل آن چشم می پوشیم.این احساس والایی است.ذهن در مواجهه با والا(( تحریک می شود که حساسیت(درک حسی) را رها سازد.))
منظور از والا(( آنچه،صِرف استعداد و ظرفیت برای تعقل آن،شاهدی است بر قوه ای از عقل که از هر ذوق معیار فراتر می رود.))است.این حکم والاست که بیش از هر چیز ماهیت اخلاقی ما را به فعالیت وا می دارد.
بر گرفته از کانت
گورستان پیر
گرسنه بود،
و درختان جوان
کودی می جستند!
ماجرا همه این است
آری
ورنه
نوسان مردان و گاه واره ها
به جز بهانه یی
نیست.
اکنون جمجمه ات
عریان
بر آن همه تلاش و تکاپوی بی حاصل
فیلسوفانه
لبخندی می زند.
به حماقتی خنده می زند که تو
از وحشت مرگ
بدان تن در دادی:
به زیستن
با غلی بر پای و
غلاده یی بر گردن.
شاملو
زندگی،یعنی تجربه،از زمان تولد(حتی خود تولد)تا زمان مرگ(آخرین تجربه،تجربه ای که بازگو نمی شود).
عادت،یک تجربه بلند مدت، نفس کشیدن،اولین عادت زندگی.عادتی که یک روز ترک می کنیم،عادتی که باز نخواهد گشت.
زندگی،یعنی ریسک و خطر کردن.ریسکی که در آن از دست دادن معنا ندارد،خطری که ضرر ندارد.
زندگی؛یعنی گذشتن و گذراندن.گذشتنی که ما برای خوب یا بد بودنش تلاش می کنیم،نه برای گذشتن یا نگذشتن.
زندگی؛یعنی صبر.صبر برای رسیدن به پایان...
خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود آگاهند زیرا،پادشاهی آسمان از آن ایشان است.
خوشا به خوشا به حال ماتم زدگان،زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
خوشا به خوشا به حال فروتنان،زیرا ایشان مالک جهان خواهند شد.
خوشا به خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند،زیرا ایشان سیر خواهند شد.
خوشا به خوشا به حال رحم کنندگان،زیرا ایشان رحمت خواهند دید.
خوشا به خوشا به حال صلح دهندگان،زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد.
خوشا به خوشا به حال کسانی که در راه نیکی جفا می بینند،زیرا پادشاهی آسمانی از آن ایشان است.
بر گرفته از بر گرفته از انجیل متی
سلام بر دوستان، خوش آمدید.
بین زندگی شیرین در غربت و بازگشت پر خطر به وطن،بازگشت را انتخاب کرد.
به به جای جستوجوی پر شور ناشناخته ،قداست بخشیدن به شناخته را انتخاب کرد.
به جای پایان نا پذیر،پایان پذیر را برگزید....غم غربت یعنی جهالت....
