با سلام خدمت دوستان عزیز. قبل از هر چیز فرارسیدن ماه رمضان را تبریک می گویم. ماهی که در آن مجال تقرب بیشتر و نفس آدمی آماده تر و دل او از همه وقت دیگر با خداوند نزدیکتر است. شیاطین در این ماه از همه ی اوقات دیگر از اجتماع پارسایان و مؤمنان دورترند و از همه بالاتر، آمادگی برای توبه و بازگشت به مسیر الهی بیشتر است. ماهی که برای عاشقان خداوند بهترین وقت برای یاد او و تأمل در اطراف معارف دینی است و پرداختن به خود و شوؤن معنوی وجود خود است. از خداوند میخواهم تا درهای رحمتش را به روی ما بگشاید و به ما توفیق طاعت و شناخت بیشتر خودش را عطا کند.
به دوستان پیشنهاد میکنم کتابی از دکتر سروش به نام «حدیث بندگی و دلبردگی»( انتشارات صراط )را حتما تهیه و در این ماه مطالعه کنند. کتابی که حقیقتا مخصوص این ماه است وحتما استفاده های فوق العاده زیبایی می توان از آن کرد و شناخت بسیار زیادی از دعا و این ماه عزیز و بسیاری مطالب دینی دیگر به دست آورند. من برای آشنایی بیشتر قسمتی از پیشگفتار این کتاب را تقدیمتون می کنم. جمله هایی که تک تک آن ها فوق العاده زیبا و قابل تأمل است و در روزهای آینده ان شاء الله مطالب دیگری از این کتاب گرانبها را تقدیم حضور دوستانم خواهم کرد:
تفاوت خدای فیلسوفان و خدای پیامبران در این است که خدای پیامبران را میتوان به دعا خواند، اما درباره ی خدای فیلسوفان فقط باید جدال و جنجال کرد.فیلسوفان همچون ریاضیدانانی که به حل معمایی ریاضی مشغولند گره از کار فروبسته ی خدا میگشایند، اما پیامبران همچون عاشقانی که با معشوقی نازنین نرد عشق میبازند، سخن از لطف و لطافت آن محبوب جمیل میگویند ودست مردم را در دستان نرم و پرنوازش او میگذارند.آنکه حسین ابن منصور حلاج می گفت که «معشوق همه ناز باشد نه راز» حق میگفت. خداوند، نه رازی است عقل ستیز، که نازنینی است عشق پسند. و همین است راز آنکه پیامبران، بر خلاف فیلسوفان، چنین مقبول افتاده اند و دل از خدا جویان برده اند .
دعا و نیایش ، قبل از آنکه ابزار زندگی باشند ، ابراز بندگی اند و بیش از آنکه خواهش تن را ادا کنند،حاجت دل را روا میکنند،و برتر از آنکه سفره ی نان را فراخی بخشند، گوهر جان را فربهی میدهند.
دعا فقط صحنه ی خواندن خدا نیست ، که عرصه ی شناختن او نیز هست؛ مونولوگ نیست، دیالوگ هم هست؛ سخن گفتنی دو سویه است و دراین مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل می شود هم شناخت؛ هم پالایش روح میشود، هم تقویت ایمان؛ هم دل خرسند میگردد، هم خرد. و چنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ربوبی حاضر می شود و نه دستار ، که سر را هم می بازد، و نه به اضطرار عاقلانه، که به اختیار عاشقانه میشکند.
در دعا هم از نیاز عاشق سخن می رود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج این، هم از اشتیاق او؛ هم از انس، هم از خوف؛ هم از محبت، هم از معرفت؛هم از توبه و انابت، هم از کرم و احابت؛هم از حاجات معیشتی و زمینی، هم ازمطلوبات آرمانی و آسمانی ؛ هم از تسلیم، هم از تعلیم. و چیست جز دعا که این همه نعمت و برکات از دامان و آستین آن سخاوتمندانه فرو ریزد و آن همه خدمات و حسنات که کریمانه از دست او برخیزد ؟
