در یک جمله ی کوتاه میتوان حقیقت دینداری را چنین بیان کرد: « معرفتی عاشقانه و خائفانه ». در حقیقت
یک ریشه و دو میوه. ریشه معرفت است و میوه ها خوف و محبت. در نوبت پیش در مورد خوف سخن رفت
و در این نوبت به میوه ی دیگر یعنی محبت و ارتباطی که با خوف دارد خواهم پرداخت.
دانشمندان،خدا شناسان و یا خودشناسان از همان خدایی میترسند که رحمان و مهربان است. این از تجلیات
خداوند بر عارفان بوده است؛ از یک سو وحشت انگیزی و مهابت و از سوی دیگر سراپا مهربانی و لطافت.
و خدا در تجربه ی عارفان، نه فقط مهیب، که زیبا و دوست داشتنی هم جلوه کرده است.عارفان گفته اند که
هیبت ناشی از جلال خداوند است و انس و لذت ناشی از جمال او . خداوند محبوبی است، جمیل و جلیل. حق
این است که که عشق ناشی از احساس نزدیکی و خوف ناشی از احساس دوری است. خداوند همان قدر که
به ما نزدیک است ازما دور است و سرّ تنوع این تجارب مختلف نیزهمین است.از آن حیث که به ما نزدیک
است، دوست داشتنی و ستودنی است، و نشستن در محضرش تسکین بخش است و از آن حیث که دور است
هراس آور و خوفناک است.خدا با هر دو چهره در این جهان تجلی کرده و خود را توصیف نموده است.
پیامبران و عارفان ما نیز هر دونوع تجلی راتجربه کرده اند.هم سرشار ازمحبت الهی وهم سرشار از خوف
و خشیت او؛هم ازشوق او میلرزند و هم ازخوف او میترسند.هم عاشقان خدا بودند و زیباترین سخنان را از
سر عشق او بر لب می آوردند وبه عاشقان تاریخ الهام می بخشیدند و هم از خوف خداوند می لرزیدند،مبادا
دراطاعت او قصوری ورزیده یا خلاف رأی محبوب، عملی کرده باشند ولحظه ای از او ویاد او غافل بمانند.
البته جمع این دومقام و درک این دو تجلی برای هرروحی ممکن نیست. ظرفیتی به فراخی دریا و به لطافت نسیم می خواهد.
ما باید از پیامبران سپاسگذار باشیم که خدا رابه هر دو چهره به ما شناساندند واین نکته مهم ولطیف را به
پیروان خود ابلاغ کردند که خداوند با بندگانش مهربان و با معاندان بسیار سختگیر است.( بقره ۲۰۶-۲۰۷
و الدهر ۳۱ ).
قرآن به ما می آموزد که آنهایی که در این جهان کورند در جهان دیگر نیز کور خواهند بود . (اسراء ، ۷۲)
اگر کسی در این جهان با خدا انسی نگرفت و از خامی بیرون نیامد، در آنجا نیز، به پختگی نخواهد رسید.
همین جا باید چشم پیدا کرد و بینا صفت وارد عالم دیگر شد.
